محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1876

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و باطن شراب را حرام كرده چنان كه ظاهر و باطن گناه را حرام كرده مسح شراب را نيز چون نوشيدن آن حرام كرده و بايد شسته شراب را به تنهاى خويش نماليد كه نجس است اگر كرده‌ايد ديگر نكنيد . خالد به دو نوشت ما شراب را كشتيم كه وسيلهء شست و شو شد و ديگر شراب نبود . عمر به دو نوشت : « به گمانم خاندان مغيره بليهء خشونت دارند ، خدا شما را بر اين صفت نميراند » . و قضيه به همين جا ختم شد . در همين سال ، يعنى سال هفدهم به گفتهء سيف خالد بن وليد و عياض بن غنم ، به سرزمين روميان حمله بردند . گويد : به سال هفدهم خالد و عياض بن غنم سوى سرزمين روميان رفتند و اموال فراوان گرفتند ، آنها از جابيه رفته بودند . وقتى عمر سوى مدينه بازگشت ابو عبيده عامل حمص بود و خالد زير فرمان وى بود و عامل قنسرين بود . عامل دمشق يزيد بن ابى سفيان بود ، عامل اردن معاويه بود ، عامل فلسطين علقمة بن مجزز بود ، عامل انبارها عمرو بن عبسه بود ، عامل سواحل عبد الله بن قيس بود و بر هر عملى عاملى گماشته بود و پادگانهاى شام و مصر و عراق به همان صورت كه به سال هفدهم سامان گرفت تاكنون بجاست و هيچ قومى پادگان ديگرى پديد نياورد مگر اينكه كسانى كافر شوند كه بر آنها بتازند و پادگانى نهند . ابو حارثه گويد : وقتى خالد باز آمد و مردم بدانستند در اين جنگ تابستانى غنايم فراوان گرفته كسانى از دور و نزديك از او چيز خواستند ، اشعث بن قيس از جمله كسانى بود كه در قنسرين از خالد چيز خواست كه ده هزار به او جايزه داد . گويد : و چنان بود كه چيزى از كارها از عمر نهان نمىماند ، از عراق به او نوشته بودند كه چه كسانى رفته‌اند و از شام نوشته بودند كه چه كسانى جايزه گرفته‌اند . عمر پيك را پيش خواند و همراه وى به ابو عبيده نوشت كه خالد را بدارد و عمامه اش